هدف و انضباط
هدف
انسان عمر محدودی دارد و معمولا تا قبل از 30 سالگی متوجه محدود بودن آن نمیشود. در واقع ساعت بیولوژیکی بدن طوری است که اغلب انسانها در دهه 20 سالگی زندگی و قبل از آن احساس میکنند عمر نامحدودی دارند و در دهه 30 سالگی دچار بحران شده و گذر عمر را سریعتر احساس میکنند. ارزش زمان برای انسان کمتر از ارزش سلامتی و خوشحالی نیست. زمان ثروت است. اگر بخواهید وارد میدان رقابت شوید و اسم و رسمی برای خود به دست آورید ناچار هستید از زمان خود به صورت بهینه و با حداکثر ظرفیت استفاده کنید. هر چقدر رقبا از زمان خود بیشتر و بهینهتر استفاده کنند از شما جلوتر خواهند بود و شما نیز ناچار هستید با توجه به میزان انگیزهای که جهت موفقیت و رقابت جویی دارید از آنها بهتر باشید و این یک بازی همیشگی است. اگر هم حاشیه امن و دنیای بدون رقابت را برگزیدهاید باید این را بدانید که دنیا در حال حرکت است و باید خود را با سرعت حرکت آن انطباق دهید؛ وگرنه دنیا از شما جلو میزند و احتمال احساس ناکامی و پشیمانی وجود خواهد داشت.
هدف داشتن یک انسان رابطه مستقیمی با موفقیت او خواهد داشت و داشتن هدف به سطح مشخصی از هوشمندی نیاز دارد. در واقع بسیاری از افرادی که در دنیا زندگی میکنند هیچ گونه هدفی نداشته و حتی خودشان هم به این سطح از آگاهی نرسیدهاند که این موضوع را متوجه شوند. آنها کاملا غیر ارادی و بر اساس قوانین طبیعت گذران زندگی میکنند.
گاهی اتفاقاتی در زندگی انسان رخ میدهد که انگیزه کافی به انسان داده و تصویر واضحی از آن چه که فرد میخواد به آن برسد در اختیار او قرار میدهد. معمولا تحت تاثیر قرار گرفتن احساسات انسان میتواند پتانسیل لازم جهت ایجاد یک هدف و پایبندی به آن را در انسان به وجود آورد. احساسات عمیقی مانند عشق و تنفر میتوانند انگیزه زیادی در انسانها به وجود آورند و به آنها هدف بدهند. هدف به انسان چرایی میدهد. زندگی بدون هدف مانند حرکت با یک خودرو بدون هیچ مقصد مشخصی است. سوخت خودرو همان زمان است. آنقدر با آن حرکت میکنیم که در آخر به ناچار سوخت آن تمام خواهد شد؛ بدون این که به هیچ مقصد مشخصی رسیده باشیم. مسیر هدف معمولا خوشایندتر از رسیدن به هدف است به شرط آن که فرد به هدف خود رسیده باشد. هدف باید شفاف و واضح باشد و واقع بینانه. باید قابل دستیابی باشد، قابل اندازه گیری باشد، باید بتوان زمان رسیدن به آن را مشخص کرد. هدف اگر این مشخصات را نداشته باشد رویایی بیش نیست. برای داشتن یک زندگی هدف محور ابتدا هدف کوچکی باید انتخاب کرد و پس از رسیدن به آن هدف بزرگتر و به همین ترتیب آن را توسعه داد که این الگو با زبان طبیعت بیشترین هماهنگی را دارد. کاغذ و قلم (نه تجهیزات الکترونیکی) و نوشتن به صورت روزانه یکی از ابزارهای اصلی برای انسانهای هدفدار است. انتخاب اهداف کوچک و رسیدن به آنها سوخت لازم جهت انتخاب اهداف بزرگتر و ادامه دادن را در اختیار انسان قرار داده و تجربه لازم به همراه توانایی ذهنی جهت انتخاب اهداف بهتر را به انسان میدهد. تمام انسانها رویا دارند ولی تعداد کمی از انسانها هدف دارند. هدف باید با ساختار وجودی انسان بیشترین مطابقت را داشته باشد که در این رابطه نیاز است انسان شناخت کامل و جامعی از خودش داشته باشد و بدون قضاوت خودش را بپذیرد. اغلب انسانها در شناخت خودشان دچار خودفریبی میشوند و معمولا فاصله زیادی بین آن چه طبیعت برای آنها تعیین کرده و آن چه که خودشان انتظار دارند باشند وجود دارد. خودشناسی باعث میشود اهداف دقیقتری انتخاب کنیم و در نتیجه راندمان بالاتری برای رسیدن به آنها داشته باشیم. شرایطی که در آن هستیم نتیجه دقیق انتخابهایی است که داشتهایم. آنجا که خشمگین میشویم دقیقا همان نقطهای است که نیاز به درمان و تغییر دارد. شاید یکی از بهترین راهها برای خودشناسی استفاده از عکس العمل دیگران به عنوان یک آینه باشد. یک دید سوم برای شناخت مسیر درست بهترین ابزار است. دوستان میتوانند راه درست را با دقت خوبی به ما نشان دهند و دشمنان بهتر و آسانتر از دوستان راه درست را به ما نشان میدهند. کافی است احساسات آنها را در مواجه با خودت بررسی کنی تا راه دقیق و مناسب که باید انتخاب کنی را پیدا کنی. داشتن هدف (و نه آرزو و رویا) نیاز به سطح مشخصی از آگاهی دارد و کسی که زندگی هدف محوری ندارد میتواند شرایطی برای خود مهیا کند تا از نظر احساسی کمبود شدیدی احساس کند و یک هدف برای خود انتخاب کند. یک اختلاف پتانسیل از پیش تعریف شده چرایی قدرتمندی به انسان میدهد.
در مسیر رسیدن به هدف مهمترین اقدام ادامه دادن است. زنجیره باید حفظ شود. هدف مانند یک مسیر است و توقف کردن در این مسیر مضرترین کار ممکن است. سرعت و کیفیت حرکت مهم نیست و فقط ادامه دادن اهمیت دارد. در زبان طبیعت تکامل نقش مهمی بازی میکند و هدف هم دقیقا به همین شکل است؛ تکامل تاکید بر آزمون و خطا و اصلاح مداوم و حرکت آهسته و پیوسته جهت رسیدن به بیشترین هماهنگی با محیط اطراف دارد بنابراین مطابق زبان طبیعت باید از کمال گرایی اجتناب کرد و فقط به مسیر ادامه داد و ذهنیت رسیدن به نقطه پایانی را با ذهنیت لذت بردن از مسیر جایگزین کرد. در مسیر هدف باید سبک زندگی را مطابق آن تغییر داد و یک سبک زندگی جدید ایجاد کرد چرا که در صورت تصمیم به تغییر و داشتن یک زندگی هدف محور معمولا تا چند سال هیچ نتیجه مشخصی نخواهید گرفت که تفاوت فاحشی با سبک زندگی قبلی داشته باشد. مغز انسان منتظر پاداشهای لحظهای است. مغز بر اساس طبیعتِ خود برای کسب پاداشهای لحظهای فعالیت میکند و انتظار دارد با انجام یک عمل پاداشش را در همان لحظه کسب کند؛ برای همین است که لذتهای زودگذر و مضر اولیت انتخاب مغز هستند. اگر زندگی هدف محور را انتخاب کردهاید باید بدانید قرار نیست تا سالها پاداشش را دریافت کنید و بهتر است به صورت مصنوعی به خودتان جایزه بدهید. هدف واقعی در زمان فکر کردن انسان به آن در دل انسان احساس شور و هیجان به وجود میآورد. هدف با کیفیت هدفی است که باعث شود انسان بی وقفه به آن فکر کند و دقیقا خود را در نقطه پایانی ببیند و آن را با تمام وجود احساس کند. برای مثال کودکان زمانی که یک اسباب بازی جدید میخواهند معمولا در حال نقاشی کشیدن از آن و تصور کردن خود هستند که با آن در حال بازی کردن هستند و خیلی زود به آن دست پیدا می کنند.
در رسیدن به یک هدف کوچک اگر شکست خوردی خودت را ببخش و ناامید نشو. هدف کوچک تری انتخاب کن. آنقدر این کار را تکرار کن تا بهینهترین حالت ممکن برای خود را پیدا کنی، نقطهای که باید از آنجا شروع کنی. هر هدفی که توانستی انجام دهی به خودت جایزه بده.
اقدامات عملی تعیین هدف:
در ابتدا هدف آسانی انتخاب کن. در آینده به اندازه کافی فرصت وجود دارد برای انتخاب اهداف بزرگتر. خودت را با افراد جلوتر از خودت مقایسه نکن چون همیشه جلوتر از تو وجود دارد. فقط امروز خودت را با دیروزت مقایسه کن. مهم است که قدم به قدم پیش رفت. نیاز نیست از همان ابتدا هدفی بزرگ و غیر قابل دستیابی انتخاب کنیم. سنگ بزرگ نشانه نزدن است. این یک سبک زندگی است و یک انتخاب برای زمان محدود نیست پس صبور باش. اگر خواهان تغییر سبک زندگی و تبدیل آن به یک زندگی هدف محور هستی باید گام به گام پیش بروی و تصمیم عجولانه تو را دلزده خواهد کرد. همواره به خاطر داشته باش یک زندگی هدف محور بر روی تمام جنبههای دیگر زندگی تاثیر مثبت خواهد گذاشت.
- هدف کوچک، خلاصه و در یک جمله قابل توصیف باشد. مثال: می خواهم 10 صفحه کتاب مطالعه کنم.
- اقداماتی که باید انجام دهی تا به هدفت برسی را لیست کن. مثال: تهیه کتاب و قلم
- باید بتوانی میزان رسیدن به هدف را اندازه بگیری. مثال: چند صفحه از 10 صفحه را مطالعه کردهام.
- چرایی هدفت را پیدا کن. مثال: می خواهم 10 صفحه کتاب مطالعه کنم تا توانایی تعیین هدف برای هر چیزی در زندگی را یاد بگیرم.
- محدودیت زمانی تعیین کنید. مثال: روزانه باید 2 صفحه یا 10 دقیقه مطالعه کنم تا در 5 روز تمام شود.
- باید چه فداکاری ای بکنی تا به هدفت برسی. مثال: باید موبایلم را در زمان مطالعه کنار بگذارم و باید با وجود این که از مطالعه بیزار هستم تحت هر شرایطی روزی 2 صفحه مطالعه کنم.
- وقتی به هدفت رسیدی به خودت جایزه بده. مثال: من امروز فیلم سینمایی مورد علاقه ام را می بینم.
- 8- بلافاصله هدف بعدی را انتخاب کن
- 9- آنقدر این کار را ادامه بده تا برایت تبدیل به یک عادت شود. وقتی تبدیل به عادت شد دیگر سختیِ آن را احساس نخواهی کرد.
- 10- هرگز زنجیره را نشکن. متوقف نشو و تحت هر شرایطی ادامه بده.
- 11- اگر توانستی این الگو را پیش ببری آن را به یک قالب فکری تبدیل کن و در تمام زندگیات به کار ببر. انتظار پاسخ و دریافت پاداش سریع را نداشته باش. بعد از چند سال پاداش قابل توجهی خواهی گرفت. اثر مرکب کار خود را خواهد کرد.
انضباط
اگر برای رسیدن به هدف و احساس موفقیت و کامیابی یک مورد وجود داشته باشد که تمام افراد موفق دنیا بر روی آن اتفاق نظر داشته باشند؛ آن مورد چیزی نیست جز انضباط شخصی. هدف بدون انضباط یک رویا است. انضباط یعنی باید در دورههای زمانی، کاری در جهت هدف انجام شود. هدف مجموعهای از وظایف است. این وظایف باید به قسمتهای کوچکتر تقسیم شوند. هر قسمت باید روی کاغذ آورده شود. انضباطِ بیشتر یعنی فرد در زمانبندیهای کوچکتر و ساعات مشخص تر و ثابت تری از روز بتواند وظایف تقسیم شده را به پایان برساند. تمرکز یک فرد بر روی یک وظیفه قدرت فرد را مضاعف کرده و کیفیت نهایی را بهتر میکند که وسایل و سرگرمیهای الکترونیکی معمولا عامل حواس پرتی و عدم تمرکز بوده و تاثر زیادی در سبک زندگی بدون هدف دارند.
اراده
اراده یکی از تواناییهای بشر است که میتواند تا حدودی برای رسیدن به اهداف به او کمک کند. اراده معمولا به معنی “نه” گفتن به چیزی است که میتواند شما را از هدفتان دور کند. اراده به ما کمک میکند مقاومت لازم برای نه گفتن به لذتهای لحظهای مورد نیاز بدن را داشته باشیم. برای مثال اراده کمک میکند به عوامل اعتیاد آور نه بگوییم و از لذتهای زودگذر مانند خوردنیهای مضر اجتناب کنیم. وقتی انسان باید صبح زود از خواب بیدار شود ولی این کار برایش سخت است، معمولا نیاز به قدرت اراده دارد. اراده مانند یک عضله است و باید آهسته آهسته با تمرینهای کوچک آن را تقویت کرد و بعد با تمرینهای سختتر آن را پرورش داد. اراده بیشتر با سطوح غریزی انسان مرتبط است و ابزاری برای کنترل خواستههای بدن است.
مشکل اراده این است که اگر آن را تمرین ندهید دقیقا مانند یک عضله میتواند تحلیل برود. اراده با احساسات و خستگی انسان در ارتباط است و معمولا اول صبح قویتر و آخر شب ضعیفتر است. اراده در طول روز میتواند مانند انرژی کمتر شود. انتخابهای زیاد که در دنیای امروز اجتناب ناپذیر هستند میتوانند قدرت اراده را دچار خستگی کنند. به صورت کلی برای رسیدن به هدف اراده ابزاری مفید است ولی قابل اعتماد و کافی نیست.
انگیزه
انگیزه یکی دیگر از ابزارهایی است که میتواند در رسیدن به هدف به انسان کمک کند. انگیزه با سطوح احساسی و فکری انسان درگیر است. انگیزه زودگذر است و با تغییر سطح هیجانات انسان کم و زیاد میشود. انگیزه قابل اعتماد نیست و ابزار کافی برای رسیدن به هدف نیست. انگیزه چرایی انجام کار است. برای تحریک انگیزه، اقدام موثرترین شیوه است؛ کافی است اولین اقدام انجام شود تا انگیزه به وجود آید.
عادت
عادت بهترین ابزار برای رسیدن به هدف است و میتوان آن را در کنار انضباط قرار داد. ساختار بیولوژیکی ذهن طوری است که در صورت تکرار یک عمل مشابه ذهن آن را به یک عادت تبدیل می کند. عادت باعث میشود ذهن انرژی بسیار کمتری مصرف کند و کارهای تکراری را به صورت خودکار انجام دهد. برای مثال رانندگی یک عمل پر چالش است که نیاز به حضور ذهنی بالایی دارد. معمولا روزهای اول رانندگی مغز راننده انرژی بسیار زیادی مصرف میکند تا بتواند عمل رانندگی را انجام دهد ولی بعد از مدتی کار نسبتا پیچیده رانندگی تبدیل به یک عادت شده و مغز با انرژی بسیار کمتری میتواند همان کار را انجام دهد. شکل گیری عادتها میتواند به صورت آگاهانه و یا غیر آگاهانه انجام شود و تنها راه برای ساخت یک عادت جدید تکرار آن است. هر چه تعداد تکرار بیشتر شود پیوندهای نورونی مغز ارتباط قویتری پیدا کرده و عادت قویتر میشود. عادتها میتوانند مفید یا مضر باشند و مغز فارغ از تشخیص مضر یا مفید بودنِ آن، فقط اولویت تکرار را ملاک قرار میدهد. کنار گذاشتن عادتهای مضر به اندازه دستیابی به عادتهای مفید حائز اهمیت است. عادتها معمولا قابل ترک کردن نیستند و بهترین راه ترک یک عادت جایگزین کردن آن با یک عادت دیگر است. برای به دست آوردن عادتهای جدید باید با روش کم و آهسته ولی (پیوسته) پیشرفت کرد. تلاش برای دستیابی به یک عادت در مدت زمان کم بدون انگیزه کافی معمولا منجر به شکست خواهد شد. عادتها هستند که سبک زندگی یک شخص و تضمین موفقیت او را تعریف میکنند. کسی که به توانایی ایجاد عادتهای دلخواه برای خود دست پیدا کند موفقیت او تضمین شده است. ایجاد یک عادت در ابتدای کار بسیار سخت و طاقت فرسا است و با مداومت به خرج دادن انجام آن کار به مرور آسانتر میشود و این کار معمولا به یک ماه سختی و تکرار بی چون و چرا نیاز دارد. برای ترک عادتهای بد بهترین راه سخت کردن دسترسی به آن است. برای مثال حذف شبکه اجتماعی و یا سخت کردن دسترسی به آن یکی از موثرترین راهها برای ترک آن است. نخریدن خوردنیهای مضر یکی از موثرترین راههای ترک عادت خوردن مواد غذایی مضر است.
رقابت
رقابت یکی دیگر از ابزارهایی است که به انسان انگیزه کافی جهت دنبال کردن اهداف را میدهد. اغلب موجودات زندهای که در طبیعت زندگی میکنند با هدف دستیابی و تسلط به منابع بیشتر و افزایش شانس بقاء دارای نوعی رقابت طلبی و برتری جویی هستند؛ انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست و همواره در طول تاریخ در گیر و دار بر سر رسیدن به ترینها بوده است. در حقیقت رقابت جویی طبیعت پذیرفته شدهای است که به نماد موفقیت به خصوص در جهان مدرن و پول محور امروزی تبدیل شده است. در پسِ رقابت جویی همواره دلیل و انگیزهای وجود دارد؛ شاید یک رویا و آرزو، شاید یک هدف و دلیل؛ شاید یک احساس کمبود؛ چیزی که بتواند آتشِ اشتیاق را در انسان شعله ور کند و دنبال کردن مسیر را برای او راحتتر کند. دلیلی که در نهایت جنبهای از احساسات را هدف قرار میدهد. یکی از پر رنگترین دلایلی که همواره انسان را به سمت رقابت طلبی سوق میداده است انگیزه های مربوط به جنگ بوده است. بیشتر افراد امروزی بر سرِ خوب نبودن جنگ اتفاق نظر دارند. واقعیت این است که بیشتر تحولات جامعه بشری شامل پیشرفتهای علمی و فرهنگی در خلال جنگ به دست آمده است. جنگهای مدرن سبکی متفاوت نسبت به جنگهای قرون وسطایی دارند ولی هدف همچنان یکسان است: جنگ برای دسترسی به منابع بیشتر یا دفاع از خود و جلوگیری از دسترسی دشمن به منابع بیشتر. در آن زمان سلاحهای کشتار جمعی کمتر بودند ولی حملههای انفرادی به طرزی انجام میشدند که هیچ جایی برای ترحم وجود نداشت و معمولا انتخابهایی محدود بین کشتن یا کشته شدن و یا به اسارت گرفته شدن وجود داشت. قتل عام و تجاوز و غارت سرزمینهای دشمن اجتناب ناپذیر و افتخار آمیز بود. با گذشت زمان و در امتداد تاریخ سبک و سیاق جنگها عوض شد. بشر در مسیر جنگها آن جا که باید بین نابود کردن و یا نابود شدن یکی را انتخاب میکرد به اوج قدرت ذهنی و پتانسیل خود میرسید و دست به ابتکار میزد و ابزارهای متعددی برای دفعاع و حمله توسعه میداد؛ ابزارهایی که هیچ شباهتی به نبردهای تن به تن گذشته ندارند. ابزارهایی که میتوانند در حداقل زمان و بدون نیاز به توان فیزیکی انسان تاثیرات زیادی در مدت زمان کمی بگذارند. تمام این جهشهای ناگهانی در علم تجهیزاتِ مربوط به جنگ معمولا در دورانی از تاریخ که جنگ برقرار بوده است به وجود آمدهاند. حتی این ابزارها راه خود را به صورت صلح آمیز به زندگی بشر باز کردهاند و امروزه تصور زندگی بدون آنها بسیار سخت است. حالا بشر به جایی رسیده است که میداند کوچکترین اشتباه محاسباتی در میدان نبرد میتواند عواقب بزرگ، پیچیده و شاید غیر قابل جبرانی داشته باشد. برای همین است که امروزه جنگها به سمت نرمتر شدن و تغییر تفکر و باورهای مدافع در جهت منافع مهاجم هستند. امروزه تاثیرات جنگ در کشورهای توسعه یافته کمتر جسمی و بیشتر ذهنی است. در جنگهای امروزی حتی ایجاد ترس ناشی از جنگ هم یک نوع جنگ روانی با تضعیف روحیه دشمن است.
رقابت به صورت خلاصه به معنای جنگیدن با رقیب برای پیروز شدن و برداشتن سهم بیشتر است. ما همواره در زندگی بدون این که لزوما از این موضوع آگاه باشیم در حال رقابت با افرادی که با ما مشترک المنافع هستند میباشیم. رقابت میتواند آشکارا و یا مخفیانه باشد. این عمل میتواند به صورت تلاش شخصیِ بیشتر جهت پیشرفت و دستیابی به سهم بیشتر و یا تلاش در جهت محدود کردن دسترسی رقیب باشد که در نوع اول فرد علاوه بر پیشرفت شخصی، باعث پیشرفت اجتماع خود نیز خواهد شد؛ و در نوع دوم فرد تمرکز خود را کمتر بر روی هدف مورد رقابت گذاشته و بیشتر بر روی اهدافی میگذارد که سیستم یعنی همان اجتماع را دچار پیچیدگی غیر ضروری کرده و در نهایت باعث میشود اجتماعی که در آن هست نسبت به اجتماعات رقیب به سهم کمتری دست پیدا کند. در حقیقت یکی از عوامل موثر در اختلاف سطح پیشرفت و تاثیرگذاری کشورهای توسعه یافته و کمتر توسعه یافته همین موضوع است. آنها توانایی بیشتری جهت تمرکز بر روی اهدافی که قرار است به سرانجام برسد دارند و تمرکز خود را کمتر متوجه عوامل حاشیهای و غیر ضروری که عمدتا باعث کند شدن سرعت حرکت و پیشرفت سیستم نسبت به رقبا خواهد شد میکنند. برعکس این موضوع نیز صحت دارد؛ جوامع کمتر توسعه یافته به صورت ناآگاهانه دائما در حال خنثی سازی دستاوردهای دیگر اعضای گروه هستند که به آن ذهنیت خرچنگی نیز گفته میشود. این افراد اغلب تواناییهای اجتماعی خود را توسعه داده و اقدام به شبکه سازی و رشد میکنند و قدرت لازم جهت دسترسی به منابع بیشتر را به دست میآورند. نمونه بارز این افراد گروههای مافیا هستند که بعضا نفوذ زیادی در سیستم کنترل کشور پیدا میکردند و ثروت زیادی داشتند. این افراد عمدتا کارهای غیر قانونی انجام میدهند و اجتماع را به سمت زوال میبرند. این سبک رقابت در نحوه برخورد کشورها نیز وجود دارد. برخی از کشورها که اغلب فاشیست، کمونیست و دیکتاتور از طرف رقبا نامگذاری شدهاند اغلب توانایی تمرکز بر روی اهداف خاص و جهشهای شارپی و ناگهانی را دارند که این توانایی کمتر در رقبا وجود دارد. شکل زیر به خوبی تفاوت بین همراستایی و تفرقه بین اعضای گروه را نشان میدهد. اعضای گروه در صورت داشتن یک هدف شفاف و قوی باعث تقویت یکدیگر و در نتیجه هم افزایی میشوند و در غیر این صورت انرژی یکدیگر را خنثی میکنند.

برای مثال کشورهایی مانند آلمان سابق، شوروی سابق و چین کنونی که در یک بازه نسبتا کوتاه جهش علمی و اقتصادی بالایی را نسبت به رقبا تجربه میکنند؛ ولی خیلی زود سرنوشت این کشورها در صورت عدم توجه و انجام اقدام متقابل در برابر رقبا، با دخالت، سیاست، دروغ و حقه کشورهای رقیب عوض شده و معمولا بدتر میشود و باعث میشود اجتماع بزرگتر که میتواند اجتماعی مانند قاره یا حتی کره زمین باشد تمرکز خود را بر روی اهداف تلافی جویانه و محدود کننده بگذارد و خیلی زود قدرت سازنده ناشی از اتحاد و انسجام جای خود را به تفرقه و درگیری می دهد. در صورت اتحاد تمام مردم دنیا دیگر جنگی نخواهد بود و در نتیجه دیگر انگیزهای جهت پیشرفت وجود نخواهد داشت. زمانی که یک هدف بزرگ، محکم، واحد و مشترک برای تمام مردم دنیا به وجود بیاید جنگها محو شده و تمرکز مردم بر روی یک هدف خواهد رفت و پیشرفت و رقابت سالم بدون نیاز به جنگ همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند. حقیقت این است که شاید فجایعی مانند گرمایش جهانی، بحران انرژی، کشف یک حیات بیگانه، بیماریهای همه گیر و موارد این چنینی بتواند آن صلح پایدار و انسجام همگانی را در کنار پیشرفت برای بشر به ارمغان بیاورد و جایگزینی برای جنگ باشد و آن فضای خالی فکری در بشر را پر کند.
نباید فراموش کرد که همواره ایجاد پیچیدگی بیشتر در سیستم به منظور کسب منابع شخصیِ بیشتر ایدئولوژی موثرتر و البته سادهتری نسبت به تمرکز و حرکت منضبط در راستای یک هدف خاص بوده است که منجر به نفع گروه خواهد شد. همواره خراب کردن راحتتر از ساختن است.


دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)